|
نگاه آخرش یعنی، هنوز چشمام به دستاته می گه حتی اگه رفتم، دعام بدرقه ی راته خبر داری که؟ مثل تو، منم رنگ دلم سبزه بگو بابا بدون ِ من، چرا دستاش می لرزه؟ بگو: "بابا، ندا گفته، که من اصلاً نترسیدم" دارم می رم روی ابرا، مثه اون خوابی که دیدم یادت هست جمعه ی قبلو؟ منم با تو، تو صف بودم منم با تو، کنار تو، به فکر یک هدف بودم هنوز من فکر اون رأی ام، همون سبزی که خونین شد چرا با اون همه پاکی، جواب رأی ما این شد؟ نشد باشم کنار تو، بجنگم با شب و ظلمت خدا می دونه میخواستم، ولی انگار نبود قسمت حالا فریاد کن "سبزم"، اگه حتی صدا رفته می خوام تو جای من باشی، میدونی که؟ ندا رفته... مامان گریه نکن، بسه، بابا، "جون ِ ندا"، باشه؟ شاید با خون من این شب، یه روزی صبح فردا شه یه روز با سبز ِ آزادی، سر ِ خاکم بیا پیشم
|
About![]()
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد Archives9/27/2009 - 10/13/20098/30/2009 - 9/5/2009 8/13/2009 - 8/22/2009 6/29/2009 - 7/5/2009 3/28/2009 - 4/3/2009 3/12/2009 - 3/20/2009 2/23/2009 - 3/11/2009 2/10/2009 - 2/18/2009 1/20/2009 - 1/26/2009 12/28/2008 - 1/3/2009 11/25/2008 - 12/11/2008 10/29/2008 - 11/4/2008 9/26/2008 - 10/12/2008 8/29/2008 - 9/4/2008 6/25/2008 - 7/11/2008 6/11/2008 - 6/20/2008 5/28/2008 - 6/3/2008 5/21/2008 - 5/27/2008 Authorsmarydish dish Links
پیمان بلاگ |