تبليغاتX
WelLc0mE t0 MaRyH0t BloG

WelLc0mE t0 MaRyH0t BloG

I LoVe YoU...... MoRe tHaN LOvE

خدایا

دلم گرفته. نمی دونم باید چه کار کنم. به کی بگم درد این دل بیچارمو؟

خدایا تو دیگه چت شده؟ نکنه سرت زیادی شلوغ شده دیگه باهام کاری نداری

دیگه نگام نمی کنی و باهام حرف نمی زنی. آخه تو دیگه چرا خدا؟

تو که همیشه می گی هوای بنده هاتو داری. مگه من بنده ات نیستم. چی شده که دیگه هوامو نداری؟

خدایا چی شده که به حرفام به دعاهام توجه نمی کنی؟ هر وقت اینجوری می کردی می گفتم حتما مصلحتت

اینجوریه. تو واسه همه کارات حکمت داری. آخه این مصلحتت چیه؟ چرا من همش باید این روی مصلحتت رو

ببینم؟ چرا روی خوش مصلحتت رو بهم نشون نمی دی؟

خسته شدم خدا. دیگه خسته شدم!

باید چی کار کنم؟ چی کار کنم که بازم بهم توجه کنی؟ چی کار کنم که حرف دلمو گوش کنی؟

چی کار کنم که گریه هامو ببینی؟ مگه من دل ندارم؟

چیه که همه دل دارن به من که می رسه آسمون می تپه؟

آخه به کی بگم خدا؟ به کی بگم دلم غم داره؟

به تو بگم؟ تو که توجه نمی کنی بهم!

تو بگو به کی بگم. مگه به کسی هم می تونم بگم؟

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دوست دارم فریاد بزنم فریاددددددددددددددددددددددددد

دوست دارم خودمو خالی کنم. دلم می خواد بشکنم این بغض لعنتی رو!!

کجایی پس خدااااااااااااااااااااااا؟ کجایی؟

کجایی که دستمو بگیری و نجاتم بدی؟

کجایی که بگی آروم باش دختر؟ کجایی آخه؟

کجایی که کمکم کنی؟

یه چیزی بگووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو


+نوشته شده در Mon 17 Aug 2009ساعت8 PMتوسط mary | |

خدا یا

خدا جون دلم ازت گرفته

دلم از تو از این زندگی از این چرخ گردون فلک گرفته

اخه خدا جون مگه تو ما ادما رو دوست نداری

پس چرا با ما این تو ری می کنی با هرکیم که درد دل میکنم میگه پسر کفر نگو اون داره مارو امتحان میکنه

اخه خودت بگو این چه امتحانی که پایان نداره

اخه تو اون بالا نشستی راحت فرشتتو داری ما ادما رو داری ...

اما ما چی

مایی که انقدر این چرخ گردون بهمون فشار اورده که دیگه حتی تو رو هم نداریم

خیلی هنر کنیم بتونیم صبح تاشب به مشکلاتمون برسیم دیگه وقتی برا یاده تو نداریم

دیگه کمکم داری از یاده همه میری اگه یه لحظه هم به تو فکر کنم و یه سئوال دربارت بپرسم یکی میادو میگه هی پسر چی داری میگی کفر داری میگی اخه این چه زمونه ای که برا ما ادما ساختی زمونه ای که حتی توش پاک ترین احساس یه فرد که عشق باشی احساسی که خودت تحسینش میکنی رو محکوم کردن و هرکی هم اگه ترفش بره حکمش مرده

خدایا نمی دونم شاید واقعا من دارم کفر می گم ولی یه نگاهی به این پایینی ها هم بنداز خیلی از ما ادما توان این امتحانارو نداریم زیر سنگینیش خورد می شیم ...

خودت کمکمون کن...

+نوشته شده در Wed 18 Jun 2008ساعت0 AMتوسط mary | |

يک مردِ روحاني، روزي با خداوند مکالمه اي داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلي هستند؟"
خداوند آن مرد روحاني را به سمت دو در هدايت کرد و يکي از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهي به داخل انداخت. درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روي آن يک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوي خوبي داشت که دهانش آب افتاد !

افرادي که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند.
به نظر قحطي زده مي آمدند.. آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جايي که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند..
مرد روحاني با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد. خداوند گفت:
"تو جهنم را ديدي!"


آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود. يک ميز گرد با يک ظرف خورش روي آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور ميز، مثل جاي قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه کافي قوي و تپل بوده، مي گفتند و مي خنديدند. مرد روحاني گفت: "نمي فهمم!"

خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتياج به يک مهارت دارد! مي بيني؟
اينها ياد گرفته اند که به همديگر غذا بدهند، در حالي که آدم هاي طمع کار تنها به خودشان فکر مي کنند!"

تخمين زده شده که 93% از مردم اين لينك را براي ديگران ارسال نخواهند کرد. ولي اگر شما جزء آن 7% باقي مانده مي باشيد، اين لينك را با تيتر "7%" ارسال کنيد
من جزء آن 7% بودم! و به ياد داشته باشيد، من هميشه حاضرم تا قاشق غذاي خود را با شما تقسيم کنم...:)

+نوشته شده در Wed 18 Jun 2008ساعت0 AMتوسط mary | |