تبليغاتX
WelLc0mE t0 MaRyH0t BloG

WelLc0mE t0 MaRyH0t BloG

I LoVe YoU...... MoRe tHaN LOvE

 دیروز با یک دسته گل امده بود به دیدنم

 با یک نگاه مهربون
 همون نگاهی که سالها ارزو شو داشتم
 و از من دریغ می کرد  گریه کرد
 و گفت دلش برام تنگ شده
  ولی من فقط نگاهش کردم
 وقتی رفت سنگ قبرم
 از اشکش خیس شده بود

+نوشته شده در Mon 6 Oct 2008ساعت4 PMتوسط mary | |

دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن،از ادمايي که

ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن،از اونايي که زير بارون برات ميميرن

 و وقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره

+نوشته شده در Mon 6 Oct 2008ساعت4 PMتوسط mary | |

هنگام رفتنت گفتی:

 چون مرا دوست داری می روی
 گفتی:بعد من٬کسی دیگر ی را دوست نخواهی داشت٬
 گفتی:بعد آز من اشک مهمان همیشگی گونه هایت خوا هد بود٬
 گفتی  از فراغ من خواهی مرد٬
 گفتی:بعد از من هیچ گاه نمی خندی
 امروزتو را دیدم ٬که با یارت٬اما
 برسادگی من میخندی!!!

+نوشته شده در Mon 6 Oct 2008ساعت3 PMتوسط mary | |

من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا   لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم

+نوشته شده در Mon 6 Oct 2008ساعت3 PMتوسط mary | |