تبليغاتX
WelLc0mE t0 MaRyH0t BloG

WelLc0mE t0 MaRyH0t BloG

I LoVe YoU...... MoRe tHaN LOvE

قبل رفتنت می گفتی چگونه نبودنت رو باور کنم

ندیدنت را...

چگونه از یاد ببرم لبخند لبانت را

تو نیستی و جای خالیت...

چراغی که دیگر هیچ گاه روشن نخواهد شد

چقدر آرام و معصوم رفتی ، درست مثل بودنت در خواب !!

ساعت 8:15

ساعتی که دیگر هیچ وقت تو را بیدار نخواهند کرد!

احسان عزیزم روحت شاد

+نوشته شده در Sun 4 Sep 2011ساعت1 PMتوسط mary | |

احسان عزیزم روحت شاد

از وقتی رفتی دلهامون رنگ گلهای قالیه

هوای خونه چه ابریه، آسمونش بارونیه

یاد چشات اون خنده هات آتیش به جونم می زنه

اون اداهات، شیطونیات دشنه قلبم می زنه

یه قاب عکس کنج خونه زل زل نگاهم می کنه

آخه دیوونه خودت بگو سهم دلم فقط همین؟

گفتی که می خوام برم هیشکی منو دوست نداره

گفتی که این خاک غریبه آدمهاشم نارفیقه

گفتی اون جا که برم بهم یه قایقی میدن

سوار میشم، میرم میگم خداجونم مرسی از این

گفتی اون جا که میرم فرشته هاش رنگ خدان

اون دنیای پررنگ و رو ناز منو خوب می خره

نگفتی با رفتن تو با این دلم چیکار کنم؟

نگفتی آبجیم بیچاره دلخوشیاش یه احسانه؟

بیا ببین پسرخاله، کلاه قرمزی دوباره پیداشون شده

بازم بگو با اون صدات اون بابای گیگیلیه

خوب می دونم این آخرها حال دلت ویرونه بود

فدای مهربونیات دلتنگیهات قد دل یه مورچه بود

پائیز اومد گل بچینه یه راست اومد سراغ تو

قشنگترین گل رو که چید بارشو بست راشو کشید

رفتی و بعد از اون دیگه همه روزامون پائیزیه

رنگ چشات بدجوری تو قاب چشامون خالیه...

+نوشته شده در Fri 17 Jun 2011ساعت3 AMتوسط mary | |

می دونم یه وقتایی دلت برام تنگ می شه

تو خیابونو نگاه می کنی از پشت شیشه

اونکه از پشت درختا می گذره شاید منم

که دارم تنهایی با یاد تو پرسه می زنم...!

+نوشته شده در Fri 11 Feb 2011ساعت10 PMتوسط mary | |

یادم باشد : حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد ، یادم باشد : که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نیست ، یادم باشد : جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم ، یادم باشد : باید در برابر فریاد ها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم ، یادم باشد : از چشمه ، درس خروش بگیرم و از آسمان ، درس پاک زیستن، یادم باشد سنگ خیلی تنهاست، باید با او هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند ، یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام نه برای تکرار اشتباهات گذشته ! یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم ... یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد ! یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کسی فقط به دست خودش باز می شود ، یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم ... و یادمان باشد هیچگاه از راستی نترسیم

+نوشته شده در Sat 13 Nov 2010ساعت0 AMتوسط mary | |

الو سلام منزل خداست؟

اين منم مزاحمي که آشناست

هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است

ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست

شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟

الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟

چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟

خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست

+نوشته شده در Sat 13 Nov 2010ساعت0 AMتوسط mary | |

نذار امشبم با یه بغض سر بشه

بزن زیر گریه چشات تر بشه

بزار چشماتو خیلی آروم رو هم

بزن زیر گریه سبک شی یه کم

یه امشب غرورو بزارش کنار

اگه ابری هستی ، با لذت ببار

هنوزم اگه عاشقش هستی که

نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه

غرورت نزار دیگه خستت کنه

اگه نیست باید دل شکستت کنه

نمیتونی پنهون کنی داغونی

نمیتونی یادش نباشی به این آسونی

هنوز عاشقیو دوسش داری تو

نشونش بده اشکای جاریتو

نمیتونی پنهون کنی داغونی

نمیتونی یادش نباشی به این آسونی

+نوشته شده در Fri 17 Sep 2010ساعت4 PMتوسط mary | |

خدایا

نمی دونم دارم تاوان کدوم کاره نکرده رو پس می دم?

کدوم اشتباه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدااااااااااااااااااااا

دارم دیوونه می شم.

کمکم کن

+نوشته شده در Sat 10 Oct 2009ساعت9 AMتوسط mary | |

عاشق باش اما اعتراف نكن!! به هیچ کس اعتماد نکن دخترک به هیچ کس

راز دل نگو دخترک به هیچ کس نگو که دل بسته ام به تو به هیچ کس نگو

که عاشقش شدی نه، نه ،نگو نه، نه، به هیچ کس اعتماد نکن به هیچ

کس نگو که یک شبی کنار پنجره گریه کردی از خاطرش به هیچ کس نگو

که از دیدنش سرعت قلبت از ثانیه جلو می زند به هیچ کس نگو که روزها

گذشت و پیر شدی در انتظار دیدنش به هیچ کس نگو به هر دری زدی برای

باز دوباره دیدنش به هیچ کس نگو حتی کسی که چتر شد زیر باران برای تو

به هیچ کس نگو حتی کسی که گفت عاشقت شده است به هیچ کس

نگو حتی کسی که نیمه شب برای تو شعر گفته است به هیچ کس نگو

حتی کسی که گفت از بی اعتناییت دلم شکسته است شک نکن او روزی

با تمام عشق رها می کند تو را نه نه کسی به احساس پاک تو که مثل یک

گل شکفته است توجهی نمی کند آری گل تازه شگفته ات به دست

عابران چیده می شود یا که زیر پایشان مثل یک علف لهیده می شود دیدی

که گفتم به هیچ کس اعتماد نکن پس اگر اعتماد کردی و عاشقش شدی

و قلب تو شکست گلایه ای نکن

+نوشته شده در Sun 30 Aug 2009ساعت0 AMتوسط mary | |

خدایا

دلم گرفته. نمی دونم باید چه کار کنم. به کی بگم درد این دل بیچارمو؟

خدایا تو دیگه چت شده؟ نکنه سرت زیادی شلوغ شده دیگه باهام کاری نداری

دیگه نگام نمی کنی و باهام حرف نمی زنی. آخه تو دیگه چرا خدا؟

تو که همیشه می گی هوای بنده هاتو داری. مگه من بنده ات نیستم. چی شده که دیگه هوامو نداری؟

خدایا چی شده که به حرفام به دعاهام توجه نمی کنی؟ هر وقت اینجوری می کردی می گفتم حتما مصلحتت

اینجوریه. تو واسه همه کارات حکمت داری. آخه این مصلحتت چیه؟ چرا من همش باید این روی مصلحتت رو

ببینم؟ چرا روی خوش مصلحتت رو بهم نشون نمی دی؟

خسته شدم خدا. دیگه خسته شدم!

باید چی کار کنم؟ چی کار کنم که بازم بهم توجه کنی؟ چی کار کنم که حرف دلمو گوش کنی؟

چی کار کنم که گریه هامو ببینی؟ مگه من دل ندارم؟

چیه که همه دل دارن به من که می رسه آسمون می تپه؟

آخه به کی بگم خدا؟ به کی بگم دلم غم داره؟

به تو بگم؟ تو که توجه نمی کنی بهم!

تو بگو به کی بگم. مگه به کسی هم می تونم بگم؟

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دوست دارم فریاد بزنم فریاددددددددددددددددددددددددد

دوست دارم خودمو خالی کنم. دلم می خواد بشکنم این بغض لعنتی رو!!

کجایی پس خدااااااااااااااااااااااا؟ کجایی؟

کجایی که دستمو بگیری و نجاتم بدی؟

کجایی که بگی آروم باش دختر؟ کجایی آخه؟

کجایی که کمکم کنی؟

یه چیزی بگووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو


+نوشته شده در Mon 17 Aug 2009ساعت8 PMتوسط mary | |

نگاه آخرش یعنی، هنوز چشمام به دستاته


می گه حتی اگه رفتم، دعام بدرقه ی راته

خبر داری که؟ مثل تو، منم رنگ دلم سبزه


بگو بابا بدون ِ من، چرا دستاش می لرزه؟

بگو: "بابا، ندا گفته، که من اصلاً نترسیدم"


دارم می رم روی ابرا، مثه اون خوابی که دیدم

یادت هست جمعه ی قبلو؟ منم با تو، تو صف بودم


منم با تو، کنار تو، به فکر یک هدف بودم

هنوز من فکر اون رأی ام، همون سبزی که خونین شد


چرا با اون همه پاکی، جواب رأی ما این شد؟

نشد باشم کنار تو، بجنگم با شب و ظلمت


خدا می دونه میخواستم، ولی انگار نبود قسمت

حالا فریاد کن "سبزم"، اگه حتی صدا رفته


می خوام تو جای من باشی، میدونی که؟ ندا رفته...

مامان گریه نکن، بسه، بابا، "جون ِ ندا"، باشه؟


شاید با خون من این شب، یه روزی صبح فردا شه

یه روز با سبز ِ آزادی، سر ِ خاکم بیا پیشم


                                                          با چشمایی که وا مونده، تا اون روز منتظر می شم...   

+نوشته شده در Mon 29 Jun 2009ساعت5 PMتوسط mary | |